نوشته شده توسط : ali
بعضی بازیگران تبحر ویژه ای در ایفای نقش های مکمل دارند و با کیفیت بازی شان چشم مخاطبان را می دزدند و صحنه را مال خود می کنند؛ راز این درخشش چیست؟
«راستش برای من اندازه نقش مهم نیست، کیفیت و اثرگذاری اش مهم است.» این جمله کلیشه و مشتقات آن را بارها از زبان برخی بازیگران محترم شنیده ایم؛ گاهی به آنها حق می دهیم و گاه بی توجه رد می شویم.
 
خوب می دانیم که برای چه کسانی واقعا کیفیت نقش مهم است و برای چه کسی دم زدن از آن وقتی هم پای آمار و ارقام وسط می آید. متوجه می شویم معدودند بازیگرانی که با نقش های کوچک چون نقش های بزرگ مواجه شوند و آن را طوری بازی کنند که حتی نقش یک فیلم محو شود!

پرونده ای که پیش روی تان است اختصاص دارد به بهترین بازیگران مکمل سینمای ایران. فیلم های موفق آنها را کنار هم قرار داده ایم و نوشته ایم به چه دلیل شایسته تحسین هستند. بهانه تدوینش بازی خیره کننده شبنم مقدمی در فیلم «زاپاس» است. خانم مقدمی حضوری مستمر و موفق در نقش های دو دارد و بارها برای آنها تمجید شده. با خودش هم گفتگو کرده ایم و روایتش را از بازی در نقش مکمل و این که چه می کند تا در نقش های فرعی بدرخشد، شنیده ایم.

آنهایی که در خلق نقش های مکمل چیره دست هستند و همگان را به تحسین واداشته اند

ذخیره های طلایی

هنوز بر سر تعریف نقش مکمل مناقشه است. بعضی خط کشی نقش به اصلی و فرعی را قبول ندارند و گاهی در جشنواره های مختلف بر سر این که فلان بازیگر نقش مکمل بازی کرده یا اصلی، اختلاف نظر وجود دارد. فارغ از تعریف نقش یک و دو، بازیگرانی هستند که هر نقشی را از فیلتر خود عبور می دهند و آن طوری بازی می کنند که در اذهان باقی می ماند.
 
برای این بازیگران کیفیت مهم است نه کمیت. مبنای این گزارش، مرور بازیگرانی است که در نقش های فرعی حضور داشته اند و به خاطر قدرت و توان بازیگری بر کل فیلم سایه انداخته اند. 9 بازیگر را گزینش کرده ایم تا ببینیم مهمترین آثار سینمایی شان چیست، کجا یک پله بالاتر بوده اند و چه جوایزی به آنها تعلق گرفته. توضیح این که منظورمان از آیتم «مهم ترین آثار» فیلم هایی است که این دسته از بازیگران در آن نقش مکمل داشته اند.

بابک حمیدیان

مهم ترین آثار: یک بوس کوچولو، خاک آشنا، بی پولی، قصه ها، هیس! دخترها فریاد نمی زنند، رستاخیز، چ، روباه، استراحت مطلق، سیانور

شاخص ترین نقش: انتخاب نقش ممتاز بابک حمیدیان کار سختی است. او حتی در حضور چند دقیقه ای اش در «اعترافات خطرناک ذهن من» صحنه را مال خود می کند و نشاطی دوباره به فیلم می دهد! با این همه حضور او در نقش شهید احمد وصالی فیلم «چ»، استراحت مطلق و بازی در نقش «یزید» و «ابن زیاد» جایگاهی ویژه در کارنامه اش دارد.

حمیدیان در «چ» نقش شهید وصالی را برون ریز بازی می کند و طوری فریاد می زند که گویی شخصیت اصلی فیلم است. در رستاخیز، ابن زیاد را متفاوت از نمونه های پیشین بازی کرده و در استراحت مطلق شمایلی کامل از جوان های خام اندیشی است که در دام اعتیاد گیر افتاده اند.

میزان حضور: نقش حمیدیان در «چ» پررنگ است؛ در رستاخیز اما زیاد نیست.

موفقیت جشنواره ای: سیمرغ نقش مکمل برای فیلم های چ و رستاخیز، جایزه انجمن منتقدان و جشن حافظ برای چ و هیس دخترها... و تندیس خانه سینما برای ریسمان باز.
 
 

پگاه آهنگرانی

مهم ترین آثار: مگس، آتش سبز، صداها، زادبوم، طبقه سوم، ورود آقایان ممنوع، راه آبی ابریشم، آقا یوسف، خانه دختر، جامعه دران.

شاخص ترین نقش: «دربند» را می توان ویژه ترین نقش مکمل پگاه آهنگرانی دانست. او در فیلم پرویز شهبازی نقش دختری را بازی می کند که در کلانشهر تهران رهاست. ظاهرا مهربان است اما خیلی زود جلد عوض می کند و شیادی اش رو می شود. تغییر حس در ابتدای فیلم و گردش دوباره در بخش سوم فیلم، بهترین چالش برای آهنگرانی است که بازی اش را به رخ بکشد.

در این فیلم، بازیگر مقابل او نازنین بیاتی تازه کار است و طبعا کار آهنگرانی کهنه کار حساس تر می شود. آهنگرانی در دربند شمایلی باورپذیر از جوانان امروز را نشان می دهد؛ جوان هایی که اگر هدایت می شدند، زندگی آرامی داشتند اما حالا رهاست و بلاتکلیف. در عین حال پای مرام که به میان بیاید، آدم دیگری می شود و ذات پاکش را نشان می دهد. این تصویر در بازی آهنگرانی به خوبی بازنمایی شده است.

میزان حضور: پگاه آهنگرانی حضوری کامل در فیلم دربند دارد.

موفقیت جشنواره ای: سیمرغ بلورین نقش دوم زن برای دربند در جشنواره سی و سوم فجر، نامزد نقش دوم زن برای دربند در جشن شانزدهم خانه سینما، نامزد نقش مکمل برای «زادبوم» در جشنواره بیست و هفتم فجر.
 
 
 
شیرین یزدان بخش

مهمترین آثار: لطفا مزاحم نشوید، جدایی نادر از سیمین، برف روی کاج ها، آشغال های دوست داشتنی، وارونگی، ابد و یک روز، آااادت نمی کنیم.

شاخص ترین نقش: ابد و یک روز را می توان بهترین نقش شیرین یزدان بخش دانست، البته این انتخاب به آسانی انجام نمی شود چرا که یزدان بخش در همه فیلم خوب بوده و به تمام معنا توانسته از عهده نقش مکمل برای کمک به قصه بربیاید. کار او در نقش مادر خانواده فیلم «ابد و یک روز» از این حیث سخت می شود که هم باید یادآور مادران دلسوز باشد و هم نوعی از بی خیالی در رفتارش به چشم بیاید.

در فضای ملتهب خانواده، شیرین زبانی و رفتارهای اوست که فیلم را قابل تحمل می کند و برای لحظاتی به مخاطب تنفس می دهد. این را هم اضافه کنیم که «آشغال های دوست داشتنی» اگر اکران شده بود چه بسا جای ابد و یک روز را به عنوان بهترین نقش مکمل خانم یزدان بخش می گرفت.

میزان حضور: از ابتدا تا آخر فیلم حضور دارد.

موفقیت جشنواره ای: یک سیمرغ برای فیلم «لطفا مزاحم نشوید» و  کاندیدا شدن برای فیلم «ابد و یک روز».
 
 
 
محسن کیایی

مهمترین آثار: بعدازظهر سگی سگی، ضد گلوله، خط ویژه، عصر یخبندان، نقطه کور، بارکد

شاخص ترین نقش: «بارکد» بهترین و قدرتمندترین حضور سینمایی محسن کیایی است. او در این فیلم قرار است مکملی باشد برای بهرام رادان اما حتی در لحظاتی روی بازی رادان هم سایه می انداز و چشم مخاطب را به خود خیره می کند. میلاد «بارکد» عصاره جوان هایی است که می خواهند میانبر بروند و یک شبه خوشبخت شوند.
 
کیایی باید این مفهوم را در بازی اش منتقل کند و در عین حال دُز شیرینی نقش هم تحت تاثیر موقعیت تلخ از بین نرود. در بازی کیایی به طور همزمان می توان نوعی از جدیت، حماقت، ملاحت و شجاعت دید! «بارکد» بیش از همه به کام اوست و ثابت کرد پتانسیل و قدرت خنداندن مخاطب را دارد. او در فیلم های «یک روز بخصوص» و «سد معبر» که احتمالا در جشنواره رونمایی خواهند شد هم نقش دوم بازی کرده است.

میزان حضور: محسن کیایی در کل «بارکد» حاضر است و بازی دارد.

موفقیت جشنواره ای: هنوز بازی اش توسط داوران جشنواره های مختلف دیده نشده است.
 
 
 
مهتاب نصیرپور

مهمترین آثار: الو الو من جوجوام، دنیای وارونه، من ترانه پانزده سال دارم، به نام پدر، فرزند خاک

شاخص ترین نقش: «فرزند خاک» را می توان بهترین نقش مهتاب نصیرپور در سینما دانست. او در این فیلم نقش زنی کُرد را بازی کرد که وظیفه راهنمایی یک زن برای یافتن همسر مفقودش را بر عهده داشت. آن طور که خود نصیرپور گفته، ابتدا پیشنهاد دیگری داشته اما نقش «گوانا» را از محمد علی باشه آهنگر طلب می کند.
 
آنچه از این نقش به یاد مانده لهجه گوانا، سرسختی او در برابر سختی های طبیعت و مهربانی اوست. سکانس پایانی فیلم فرزند خاک، یکی از ماناترین صحنه های سینمای ماست که توأمان می توان درد و رنج و ایثار مادری را در چهره نصیرپور حس کرد.

میزان حضور: نقش نصیرپور در «فرزند خاک» بعد از 30 دقیقه که از فیلم می گذرد، شروع می شود و داستان در نهایت با سرنوشت او به پایان می رسد.

موفقیت جشنواره ای: سه سیمرغ بلورین برای فیلم های «من ترانه ...»، «به نام پدر» و «فرزند خاک» از جشنواره فیلم فجر و یک تندیس برای فرزند خاک از جشن خانه سینما.
 
 
 
سحر دولتشاهی

مهم ترین آثار: چهارشنبه سوری، طلا و مس، آسمان زرد کم عمق، عصر یخبندان

شاخص ترین نقش: «عصر یخبندان» را می توان ممتازترین بازی سحر دولتشاهی در نقش مکمل دانست. او در این فیلم از قالب موجه همیشگی خارج شده و نقش یک دختر معتاد را بازی کرده. ظاهرش باز هم شیک بود اما در نهایت معلوم می شود خاستگاهش چیست و چطور اسیر اعتیاد و نیز یک پسر شارلاتان شده.

سحر دولتشاهی تا پیش از این، فرصت عرض اندام در نقش های مکمل را نداشت؛ یعنی نقش ها طوری نوشته می شدند که برای او چالش ایجاد نمی کردند و غالبا شبیه هم بودند اما «عصر یخبندان» این اجازه را به او می دهد که گاهی در نقش دختر خوشبخت ظاهر شود، گاهی بدبخت. اعتیاد نقش، موقعیت خوبی بود که سحر دولتشاهی بتواند توان خود در به تصویر کشیدن استیصال و گرفتاری یک دختر فریب خورده را به رخ بکشد.

میزان حضور: بازی اش در فیلم چندان طولانی نیست و بیشتر می آید تا هویت و بدجنسی آقازاده داستان برملا شود.

موفقیت جشنواره ای: سیمرغ بلورین برای «عصر یخبندان» و کاندیدای تندیس جشن خانه سینما برای «طلا و مس».
 
 
 
حمیدرضا آذرنگ

مهمترین آثار: ملکه، آسمان زرد کم عمق، آااادت نمی کنیم

شاخص ترین نقش: «سیف الله» در فیلم «ملکه» بهترین حضور سینمایی حمیدرضا آذرنگ است. او که سابقه طولانی در تئاتر دارد، با این نقش به مخاطبان عام سینما معرفی شد و بعد از آن نام او در فیلم ها و سریال ها جا افتاد. آذرنگ برای جان دادن به سیف الله تلاش زیادی کرده؛ هشت ماه ریشش را نزده، یک شب تا صبح نمی خوابد تا خمودی نقش باورپذیر شود و ... آذرنگ باید صلابت و تردید این کاراکتر را به باور مخاطب می نشاند؛ پس آنچه او را موفق می کند، استفاده درست از حالت چشم و حرکت صورت و نوع بیان است.
 
سابقه تئاتری بیشترین کمک را برای رسیدن به این هدف به او کرد. حیف است نکته ای را ضمیمه ای گزارش نکرد؛ این که آذرنگ در سریال «دندون طلا» یکی از بهترین بازی هایش را در نقش یک مکمل ارائه کرده است.

میزان حضور: سیف الله حضوری مستمر در «ملکه» دارد اما محور اصلی داستان نیست.

موفقیت جشنواره ای: کاندیدا شدن برای فیلم ملکه در جشنواره فجر و کسب دیپلم افتخار برای همین فیلم از جشن منتقدان، بهترین بازیگر مکمل از نگاه ماهنامه فیلم برای «آسمان زرد کم عمق».
 
 
 
سیامک انصاری

مهم ترین آثار: بی پولی، جرم، دراکولا

شاخص ترین نقش: انصاری در سینما همیشه نقش مکمل بازی کرده و هنوز نقش یک به او نرسیده. با این حال گلیم خود را از آب بیرون کشیده اما نقش ها یا فیلم ها آنقدر مهم نبوده اند که نام سیامک انصاری را سر زبان ها بیندازند. برخلاف تلویزیون و شبکه نمایش خانگی که انصاری شهرت و موفقیتش را مدیون آن است، در سینما چنین زمینه ای برای عرض اندام برای او، مهیا نبوده اما سه فیلمی که در بالا به آنها اشاره شد (بی پولی، جرم، دراکولا) مهمترین آثار او به شمار می روند.

در این میان اما نقش فتاح در فیلم «جرم» مسعود کیمیایی جایگاه ویژه ای در کارنامه سیامک انصاری دارد. او در نقش یک کار چاق کن که در خدمت قاسم خان (مسعود رایگان) است، نمایشی تازه از توانایی اش ارائه داد، به ویژه آن که نقش جدی است و با شمایل کلی انصاری فاصله ای طولانی دارد. او در این نقش، بدجنسی و زرنگی یک واسطه را به خوبی در چهره، لحن و حرکت بدنش به باور مخاطب می نشاند.

میزان حضور: انصاری یک سکانس بیشتر در جرم بازی ندارد.

موفقیت جشنواره ای: انصاری موفقیتی در جشنواره ها ندارد.



:: بازدید از این مطلب : 2
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
بر هیچ کس پنهان نیست که هتل محل اقامت می تواند یک تعطیلات بسیار خوب را رقم بزند و یا آن را کاملا از بین ببرد. از تمیزی و امکانات گرفته تا بالش های راحت و بزرگ و خدمه ای که از مسافران استقبال می کنند، همه و همه این احساس را به وجود می آورند که از خانه خود به خانه دیگری رفته ایم.



 بر هیچ کس پنهان نیست که هتل محل اقامت می تواند یک تعطیلات بسیار خوب را رقم بزند و یا آن را کاملا از بین ببرد. از تمیزی و امکانات گرفته تا بالش های راحت و بزرگ و خدمه ای که از مسافران استقبال می کنند، همه و همه این احساس را به وجود می آورند که از خانه خود به خانه دیگری رفته ایم.
 
 اما یک هتل مجلل از این ها هم فراتر می رود و چیزهایی را که حتی در خانه خودمان وجود ندارند را در اختیارمان قرار می دهد. امکاناتی چون سرویس های بهداشتی با طراحی های خاص، مکان هایی برای تمرین های ورزشی که هنرمندانه طراحی شده اند و نیز سایر امکاناتی که در کمتر خانه ای دیده می شود.
 
در این وب سایت نزدیک به ۲۰ میلیون مسافری که در هتل هایی در سراسر جهان اقامت داشته اند مورد بررسی قرار گرفته اند. و بر اساس میانگین نظرات مسافران، بهترین این هتل ها برگزیده شده اند.
 
بر همین اساس در ادامه قصد داریم نگاهی داشته باشیم به ۱۰ هتل منتخب بر روی کره زمین، اقامتگاه هایی که متفاوت و بیش از اندازه خاص هستند.
 
۱۰- هتل ونشن ریزورت (The Venetian Resort Hotel)  به خودی خود می تواند مقصدی مناسب برای گردشگران باشد. این هتل با بیش از ۴۰۰۰ اتاق مهمان و ۲۰ رستوران، سالن های ورزشی و اسپا، همه نوع امکاناتی را برای مسافرانی که در آن اقامت دارند در قاب پنجره های مصنوعی اش مهیا ساخته است.
 


 
 
۹- تنها با چند قدم پیاده روی از دیزنی ورد (Disney World)، والدُرف آستوریا اورلانذو (Waldorf Astoria Orlando) تمام آن چیزی را که یک پارک می تواند دربرداشته باشد در اختیار مسافرانش قرار می دهد. با ۱۲ رستوران بسیار بزرگ، هیچ کمبودی را برای صرف یک شام رویایی باقی نمی گذارد. استخر موجود در محوطه و مرکز فیت نس، کلوپ مخصوص کودکان و زمین بسیار گران گلف، همگی کمک می کنند که اندکی از فضای میکی موس (Mickey Mouse) و دوستانش که در نزدیکی این هتل است فاصله بگیریم.
 




 
۸- هتل مُدرین لندن (Mondrian London) هم هر آنچه که احتمال دارد به آن احتیاج پیدا کنید را در فضای کلاسیک خود در اختیارتان قرار می دهد. این هتل درست در سمت راست رودخانه تایمز (River Thames) واقع شده و منظره ای تاثیربرانگیز و دکوراسیونی مبهوت کننده دارد که در کنار تمامی امکانات این هتل همچون تراس ها، طراحی های خاص سرویس های بهداشتی و اتاق های غذاخوری، اقامت فراموش نشدنی را برای تان به وجود خواهد آورد.
 


 
۷- درخشان، مدرن و با طراحی بی عیب و نقص، هتل تریدر کوالالامپور (Traders Hotel Kuala Lumpur)، به همان اندازه که هتلی بسیار مجلل است به همان میزان هم زیباهای های بصری دارد. این هتل که در پایتخت کشور مالزی واقع شده، در بسیاری از اتاق ها و جاهای عمومی، مناظری غیر قابل قیاس با نقاط دیگر این شهر را برای دیدن، فراهم آورده. گزینه های وعده های غذایی نیز در بهترین سطح ممکن آن قرار دارند. یک کافی شاپ برای صرف میان وعده و یک رستوران مخصوص صرف استیک نیز بر پشت بام آن موجود است.
 


 
 
۶- پلیفورد ادلاید مگالری (The Playford Adelaide MGallery)  متعلق به مجموعه هتل های سوفیتل (Sofitel) برای خدمات عالی و بی نقص و کامل  آن شهرت دارد. سرآشپزهای این هتل عمدتا از رستوران های ۵ ستاره به خدمت گرفته شده اند. ظروف مورد استفاده در این هتل نیز از بهترین ها است. این هتل مجلل از مرکز فستیوال آدلاید (Adelaide Festival Centre) و گالری هنر جنوب استرالیا (Art Gallery of South Australia) چند قدمی بیشتر فاصله ندارد.
 

 
۵- دولچه کامپُریل لیسبون (Dolce CampoReal Lisbon) یکی از ایده آل ترین مکان هایی است که می توان در سفر به کشور پرتغال در آن اقامت داشت. بالکن های زیبای موجود در برخی از اتاق های آن منظره زیبایی از زمین گلف و ۳ رستوران منحصر بفرد که در محوطه پایینی آن قرار دارد را به تصویر می کشد. اقامت در این هتل و صرف شام در آن خاطره فراموش نشدنی را برای هر مسافری رقم می زند.
 



 


۴- هتل چتریوم  (Chatrium Hotel) در نزدیکی رودخانه چائو فرایا (Chao Phraya River) در بانکوک تایلند، بهترین بخش های فرهنگ این کشور را برای هر مسافری به تصویر می کشد و منظره ای از آب رودخانه را انعکاس می دهد که زیبایی آن نفس هر بیننده ای را بند می آورد. مجلل بودن آن نیز به دلایلی چون دارا بودن رستوران های متعدد، خدمات کاملی که در اسپاهای آن ارائه می شود و استخر در فضای باز و زمین بازی مخصوص کودکان است.
 


 
 
۳- هتل نیویورک سیتی از مجموعه هتل های سوفیتل (New York City’s Hotel Sofitel) به علت قرار گرفتن در مرکز شهر و در چند قدمی بودن مکان های دیدنی و اصلی شهر همچون برادوی (Broadway)، تایم اسکوئر (Times Square)، ترمینال گرند سنترال (Grand Central Terminal) و مرکز راکفلر (Rockefeller Center) از بهترین هتل های این شهر محسوب می شود. بالکن های خاص و باپرستیژ سوئیت های این هتل تجربه فراموش نشدنی از شهر نیویورک، شهر معروف به سیب بزرگ (Big Apple)، را برای بینندگان آن به جا می گذارد.
 


 
 
۲- هتل ۴ فصل سیدنی (The Four Seasons Hotel Sydney) یکی از راه های تجربه این مقصد گردشگری است که در مرکز شهر سیدنی واقع شده. اتاق های مهمان این هتل به مناظر زیبای خانه اپرای سیدنی (Sydney Opera House) و هاربر بریج سیدنی (Sydney Harbor Bridge) مشرف است. سرویس های بهداشتی این هتل خاص هستند. یک آرایشگاه مدرن . مجهز نیز دارد و خدماتی که در اسپاهای آن به مسافران داده می شود بی نقص محسوب می گردد. بر سایر خدمات این هتل نیز هیچ ایرادی وارد نیست.
 
۱- هتل دابلیو در تایپی تایوان (The W hotel in Taipei, Taiwan) به عنوان باورنکردنی ترین مقصد برای اقامت گردشگران به شمار می رود. هر کدام از ۴۰۵ اتاق این هتل، مجهز به اسباب و اثاثیه شیک و مجلل است که اقامت در آن را منحصربفرد می سازد. علاوه بر اینها کلاس های فیت نس و اسکی روی یخ، از هر کدام از ۳۱ طبقه این هتل منظره ای رویایی را در اختیار بیننده آن قرار می دهد.
 
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
شمایل زن در سینمای ایران دستخوش تغییرات بسیاری بوده است. تغییری که حرکت خود را آرام آغاز کرده و حال با سرعتی بیشتر در حال وقوع است و سعی در به تصویر کشیدن ابعاد دیگر زیست جهان زن ایرانی را دارد.
شمایل زن در سینمای ایران دستخوش تغییرات بسیاری بوده است. تغییری که حرکت خود را آرام آغاز کرده و حال با سرعتی بیشتر در حال وقوع است و سعی در به تصویر کشیدن ابعاد دیگر زیست جهان زن ایرانی را دارد.
 
سینمایی که در ابتدا به زن به مثابه ناموسی منفعل نگاه می کرد که وجودش کارکردی برای کشمکش میان مردان و تصاحبش در مقام یک ابژه بود. نه آن که اکنون چنین نگاهی نباشد، بلکه گفتمان غالب در آغاز این سینما چنین بوده است و حال با امکان بروز صداها و نگاه های متعدد، گفتمان هایی در باربر گفتمان غالب سنتی پدید آمده اند.

در رویکرد نظری بازتاب اعتقاد بر این است که هنر حاوی اطلاعاتی درباره جامعه است. رویکرد بازتاب بر این فرضیه استوار است که هنر آینه جامعه است و با تمرکز بر نگاه جامعه شناختی به هنر، به مطالعه و آموختن درباره جامعه می پردازد.
 
رویکرد بازتاب برای بررسی میزان انطباق پیام های رسانه ای (فیلم، تلویزیون و...) با آن چه در واقعیت اجتماعی می گذرد، است و معتقد است آن چه هنر و دیگر رسانه ها نمایش می دهد، بازتابی از شرایط اجتماعی است. هم چنین بر این اعتقاد است که رسانه ها در نقش مولد فرهنگ توده ای ارزش های مسلط در جامعه را در سطح فرهنگ بازتاب می دهند.
 
 
بازنمایی تصویر زنان در سینما در یک برهه زمانی به خصوص دستخوش یک تغییر بزرگ بوده است، بی راه نیست که این برهه را قبل و بعد از سال 1376 بدانیم. در بیشتر فیلم های بعد از سال 76، برعکس فیلم های دوره گذشته، زنان بیش از پیش دارای نقش اول اند. زنان فیلم های این دوره دارای ویژگی هایی چون تحصیلات دانشگاهی، مهارت های فردی مدرن (رانندگی، آشنایی با کامیپیوتر و...)، اعتقادات رایج در عصر مدرن (مراجعه به معیارهای قانونی هنگام بروز مشکلات فردی و خانوادگی) بوده و اغلب روابط اجتماعی گسترده ای در بیرون از خانه دارند. این معیارها را می توان در فیلم های «سگ کشی»، «دو زن»، «قرمز»، «آب و آتش» و... مشاهده کرد.

برای نمونه، در سال 1377 فیلم «دو زن» میلانی به روی پرده می رود و سپس با ادامه این روند و طرح موضوعاتی همچون عشق زمین، فمینیسم، کلوزآپ از هنرپیشه های زن، دختران فراری، روابط چندزنی و ازدواج موقت و... تصویری متفاوت از زن با فیلم های دوره قبل ارائه می شود؛ به نوعی سینمای این دوره، سعی در بازتاب هر چه بهتر شرایط موجود و تاثیرگذاری و در جهت القای موضوعاتی نو به جامعه قدم بر می دارد.

در یک نگاه کلی و به اجمال می توان تطور سیمای زن را از ابتدای سینمای ایران تا امروز، چنین دسته بندی کرد:

دهه 40: فریب خورده، دهه 50: عشوه گر، فریبا، منحرف، دهه 60: فداکار، زن بانجابت، دهه 70: دارای شغل، حرکت به سمت تحصیل، دهه 80: حرکت به سمت استقلال، گسترش روابط، دهه 90: دارای مسئله شدن، عصبانیت رو به بیرون، مخالفت با سنت.

علاوه بر تقسیم بندی مختصر و کلی ذکر شده، یادداشت حاضر سعی در آن دارد تا نگاه کوتاهی داشته باشد به چند فیلم سینمایی تاثیرگذار که در تطور و فرایند تغییر نگاه ها به جنسیت زن، در سینمای ایران دارای اهمیت بوده اند. لازم به ذکر است که انتخاب این فیلم ها به معنای آن نیست که صرفا این فیلم ها دارای اهمیت بوده اند. و این انتخاب ها عاری از تاثیر خودآگاه و ناخودآگاه نگارنده نیست. چه بسا که فیلم های دیگری نیز می توانستند در این یادداشت حضور داشته باشند. انعقاد نطفه حرکت از انفعال به کنش ری زن را می توان در برخی فیلم های دهه 60 نیز جست و جو کرد، برای مثال:

«نقطه آغاز» باشو غریبه ای کوچک، ساخته بهرام بیضایی

علت انتخاب این فیلم، هم به دلیل زمان ساخت و انتشار آن است و هم به دلیل تفاوت های بارزی که با اتمسفر غالب سینمای آن روزها دارد. در «باشو غریبه ای کوچک»، نطفه ای منعقد می شود مبنی بر مقاومت و کلید خوردن فرایند ساخت هویت مستقل.

نایی شخصیت زن اصلی این فیلم، در نبود شوهرش، از مزرعه اش به تنهایی حراست می کند و به طور ناگهانی، با پسرک جنگ زده ای آشنا می شود که به او پناه آورده است و با وجود مخالفت های شوهرش، به خواست خود تحقق بخشیده و با خوداتکایی، باشو را نزد خود نگه می دارد.

بیضایی سعی در آن نداشته است تا تصویری اسطوره ای و غیرقابل باور ارائه بدهد، بلکه نایی را در مقام شخصیتی به مثابه عنصر مقاوم در برابر گفتمان حاکم به تصویر کشیده است که سعی در ساخت استقلال اقتصادی و فکری و... دارد.

براساس فرضیه بازتاب، رسانه های جمعی ارزش های حاکم در یک جامعه را منعکس می کنند. این ارزش ها نه به اجتماع واقعی، بلکه به «بازتولید نمادین» اجتماع، یعنی به نحوی که میل دارد خود را ببیند، مربوط می شود.
 
تاکمن معتقد است اگر موضوعی به این صورت متجلی نشود، «فنای نمادین» صورت می گیرد: محکوم شدن و ناچیز به حساب آمدن یا عدم حضور که به معنی فنای نمادین است. بنابراین در عمل این فرایند کلی به معنای این است که مردان و زنان در رسانه های جمعی به صورتی بازنمایی شده اند که با نقش های کلیشه ای فرهنگی که در جهت بازسازی نقش های جنسیتی سنتی به کار می روند، سازگاری دارند.

معمولا مردان به صورت انسان هایی مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصویر کشیده می شوند و نقش های متنوع و مهمی را که موفقیت در آن ها مستلزم مهارت حرفه ای، کفایت، منطق و قدرت است، ایفا می کنند. در مقابل زنان معمولا تابع، منفعل، تسلیم و کم اهمیت هستند و در مشاغل فرعی و کسل کننده ای که جنسیتشان، عواطفشان و عدم پیچیدگی شان به آن ها تحمیل کرده است، ظاهر می شوند. می توان استدلال کرد آن چه به این فیلم اهمیت می دهد، تلاش برای مقاومت در برابر این تصاویر کلیشه ای القا شده است.
 
 
«در جست و جوی ضمیر غایب خود» سه گانه «بانو، سارا، لیلا» و پری ساخته داریوش مهرجویی

آن چه در نگاه مهرجویی برجستگی زیادی دارد، توجه او به زن و خوانش جهان پیرامون از منظر آنان است. مهرجویی سعی دارد تا ادراکی عاشقانه از زن ارائه دهد و به زیست جهان او نزدیک شود تا نگاه سیال و طیبعت گرایانه اش را به تصویر بکشد.زنِ ترسیم شده در آثار مهرجویی، سعی دارد از گفتمان های حاکم بر جامعه بگریزد، هر چند که ناموفق باشد،
در این چهار فیلم زنان موقعیتی پرتلاطم به لحاظ اخلاق دارند، واکنش های آنان نیز عموما احساسی و درونی است. هرچند که گفتمان حاکم سعی در شکست دادن آنان دارد، ولی جسارت در انتخاب هایشان احتمالا از نگاه مخاطب، انتخابی درست تلقی شود.
 
زنان در آثار مهرجویی در موقعیت عشق از سوی نگاه فایده باور حاکم، محکوم به شکست اند. مهرجویی به لایه های وجودی زنان و در عمقی از دغدغه های هستی شناسانه آنان سیر می کند.

در ادبیات مکتوب و غیرمکتوب متاخر و متقدم ما معمولا ساحت های عرفانی منسوب به مردان است، ولی مهرجویی تلاش کرده است از زیست جهان زنان به آن نگاهی بیندازد.
 
این استدلال بی راه نیست که انتخاب نام یک زن برای این فیلم ها را تمرکزی روی مفهوم خود و هویت بدانیم. به خصوص اوج این گم گشتگی و جست و جوی هویت را در فیلم «پری» شاهدیم. پری به کتاب ها، به عرفان و سلوک اسلامی سرک می کشد، از آیین ذن به بودا می پرد و هویت گم شده یا ساخت نشده اش را در میان آن ها جست و جو می کند. او استعاره ای است از هویت های چهل تکه زمانه خود. تکه ای از بودا، تکه ای از مسیحیت و تکه ای از عرفان شرقی و...

زن در آثار مهرجویی به دنبال ضمیر غایب خودش است، اویی که می تواند مستقل از گفتمان قالب و کلیشه ای زمانه، ساخته شود. او مدام به دنبال غربت سازی از دیگری است. هر چند که در بسیاری از این تلاش ها شکست می خورد.
 
 
«بازنمایی نقوش» نرگس و زیرپوست شهر ساخته رخشان بنی اعتماد

در فیلم «نرگس»، دو شخصیت معرفی می شود؛ یکی نرگس و دیگر آفاق. نگرش نرگس به ازدواج به مثابه راه فراری است از وضعیت موجود، وضعیتی که شخصیت آفاق تجسم قربانی آن است؛ به نوعی آینه تمام نمای حال و آینده وضعیتی تحت سیطره گفتمان پدرسالار.

بنی اعتماد با وجود این که گفتمان قالب را به نمایش در می آورد، اما مرد تصویر شده در این فیلم، شکل اسطوره ای همه چیزدان و توانا و نجات دهنده را ندارد، بلکه مردی است دچار مشکلات عادی زندگی روزمره، انسانی در شمایل واقعی آن، نه اسطوره ای.

در «زیر پوست شهر» نیز رویارویی زنان با گفتمان قالب جامعه را شاهدیم، گفتمانی که از آنان انتظارات کلیشه ای دارد. زن طبقه پایین در اثر شرایط طبقاتی، کتک می خورد، گریه می کند و حقیر می شود. (شخصیت حمیده از شوهرش کتک می خورد و به خانه طوبا می آید، اما در آن جا نیز جایی برای او نیست.) اما برون رفت از وضعیت آسیب زا به دلیل شرایط طبقاتی و فقر خانواده، محکوم به شکست است و او مجبور به بازگشت به وضعیت پیشین می شود و به اصطلاح باید کوتاه بیاید.

«زیر پوست شهر» هر چند که تصویری که از زن ارائه می دهد، متاثر از تصاویر سنتی است، اما تلاش کرده تصویری ضمنی از زن آرمانی مدنظر خود ارائه دهد و جایگاه زن را در تقابل طبقاتی به تصویر بکشد و هم چنان که کنش بازنمایی را به اجرا در می آورد، تاثیری روی القای معنا و نقش های نو بر مخاطب داشته باشد.
 

«تکثیر مقاومت» من ترانه 15 سال دارم، ساخته رسول صدر عاملی

شخصیت ترانه، استعاره ای از مقاومت برای تکثیر خودِ مقاوم است.، مقاومت در برابر گفتمان غالبی که امثال او را خلع اراده می کند. ترانه با وجود وضعیت پرتلاطم و بحرانی (ترک همسر لاابالی و باردار بودن) سعی دارد خود را گسترش دهد (حاضر به سقط جنین نمی شود)، تکثیر شود و این مقاومت را به جسمیت درآورد.

اهمیت این فیلم در سیر تطور سیمای زن در سینما و هم چنین آثار دیگر صدر عاملی، اهمیتی غیرقابل انکار است. ترانه گفتمان غالب را مجاب می کند به مقاومت او احترام بگذارد و رای به تکثیر هویت شکل گرفته اش بدهند. تفاوت فریب خوردگی زن در این فیلم با آن فریبی که زن در سینمای دهه 40 و 50  می خورد، حرکت به سمت خودآگاهی بعد از فریب و شکست است، حرکت به سوی تقابل با گفتمانی که از او نقش های کلیشه ای می خواهد.
 
 
«انفصال از کلیشه»، به همین سادگی، ساخته رضا میرکریمی

«به همین سادگی»، به سادگی حرکت به سوی دگردیسی یک زن را به تصویر می کشد. میرکریمی با نمایش جزییات این تحول رو به وقوع را به تصویر می کشد، تحولی درونی از یک زن در دگردیسی از کلیشه مادربودگی به نقش جدیدی که هیچ گونه تعریف مشخصی از آن ندارد، زیرا که در گفتمان غالب حل شده است، در گفتمانی که از او بزرگ منشی و انکار و چشم پوشی را طلب می شکند که همچون مادری مهربان از بی تفاوتی همسر نسبت به او بگذرد و به زیست خود در کلیشه مورد انتظار دامه دهد.

او همواره مادر است، مادری سیراب کننده و آموزنده و محافظت کننده. او به نوعی دچار یک انفصال حل نشده است، انفصال مادربودگی یا همسربودگی، انفصالی که به دلیل حل شدگی در کلیشه های از آن بی خبر است و حال لحظه تعلیق گون میان آگاهی به عمل درآمده و انکار و ادامه شرایط فعلی است. تعلیقی میان آن چه از او تا به حال انتظار می رفته و آن چه در جهت آگاهی به دست آمده اش است.
 
 
همان گونه که به اجمال ذکر آن رفت، تصویر زن در سینمای ایران حرکتش را با انفعال کامل آغاز کرده است و حال در میانه این مسیر است. تصویری که بیش از پیش در سینمای فعلی به چشم می خورد، مسئله مند شدن زن ایرانی در روایاتی است که سینما آن را به تصویر می کشد. حال یک زن می تواند دروغ بگوید، دزدی بکند، انتقام بگیرد، کینه جو باشد، ولی الزاما قرار نیست او را در دسته بندی منسوخ و کلیشه ای «خوب و بد» قرار دهیم. او التقاطی از رفتارهای مطلوب و نامطلوب است، همچون آدمیانی که در زیست جهانمان با آنان رو به رو هستیم.  


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
نیکی کریمی از بازی در سریال عاشقانه با حضور محمدرضا گلزار, انصراف داد.
 
حضور نیکی کریمی بازیگر سینما، در سریال «عاشقانه» به کارگردانی منوچهر هادی و با بازی محمدرضا گلزار منتفی شد.
 
کریمی به عنوان بازیگر نقش اصلی سریال «عاشقانه» انتخاب شده بود، گویا مذاکرات دو هفته‌ای با این بازیگر به نتیجه نرسیده و به این ترتیب همبازی شدن او با گلزار دیگر بازیگر نقش اصلی این سریال منتفی شد.
 
پیش تولید سریال «عاشقانه» به کارگردانی منوچهر هادی از چندی قبل آغاز شده و طبق پیش‌بینی‌ها تصمیم بر شروع فیلمبرداری از اواخر شهریور ماه است. این مجموعه که احتمالاً نام آن تغییر خواهد کرد، قرار است در ۱۵ قسمت از شبکه نمایش خانگی عرضه شود. گلزار با حضور در سریال جدید هادی بعد از «ساخت ایران» و «عشق تعطیل نیست» برای سومین بار در سریالی که در شبکه نمایش خانگی عرضه می‌شود به ایفای نقش می‌پردازد.
 
به گفته مهدی گلستانه تهیه کننده پروژه، بخش اعظم لوکیشن های این سریال در تهران و بخش هایی از کار نیز در شمال کشور و دبی مقابل دوربین خواهد رفت.
«عاشقانه» مضمونی اجتماعی دارد و در خلاصه داستانش آمده: آرامش ظاهری زندگی چند زوج جوان با ورود یک زن، به هم می ریزد...
 
علیرضا کاظمی‌پور و سعید جلالی نویسندگان فیلمنامه این سریال هستند.
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 2
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
منوچهر هادی درباره دستمزد 1 میلیارد تومانی محمدرضا گلزار برای حضور در سریال عاشقانه گفت که این مبلغ برای 5 ماه خوب است!
 
 
منوچهر هادی کارگردان سینما ، از قطعی شدن حضور محمدرضا گلزار، حسین یاری و ساره بیات در مجموعه "عاشقانه" خبر داد و گفت: در حال حاضر همچنان مذاکره با بازیگران دیگر ادامه دارد اما حضور این سه عزیز در کنار ما قطعی شده است.
 
وی در مورد خبر دستمزد یک میلیاردی محمدرضا گلزار تصریح کرد: این را باید از تهیه کننده پرسید اما به نظر من اگر آقای گلزار بابت 5 ماه کار با ما یک میلیارد دریافت کند، لطف بزرگی در حق ما کرده است اما اینطور نیست که دستمزد ماهیانه شان یک میلیارد باشد.
 
هادی ادامه داد: فیلمبرداری "عاشقانه" اواخر شهریور آغاز شده و لازم است بگویم لوکیشن های مختلفی در تهران، شمال کشور و بخش هایی نیز در دبی انجام داریم.
 
کارگردان "من سالوادور نیستم" از آماده سازی فیلم "کارگر ساده نیازمندیم" برای اکران در جشنواره فیلم فجر خبر داد و افزود: فیلم به اتمام رسیده و پروانه نمایش آن را هم گرفته ایم. کارگردان و تهیه کننده فیلم خود من و نویسنده فیلمنامه پدرام کریمی یکی از مجری های خوب شبکه یک است.
 
وی در مورد بازیگران حاضر در این فیلم تصریح کرد: آتیلا پسیانی، یکتا ناصر، مهران احمدی، سحر قریشی، بهرام افشاری و سیروس همتی در "کارگر ساده نیازمندیم" به ایفای نقش می پردازند.
 
هادی در پایان خاطرنشان کرد: برای اکران فیلم قطعاً بعد از جشنواره تصمیم خواهیم گرفت. با توجه به اجتماعی بودن فیلم بعید می دانم در اکران نوروزی باشیم اما اگر این امکان به ما داده شود خوشحال می شویم.
 
مطالب مرتبط


:: بازدید از این مطلب : 3
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
یاد بگیرید، یاد بگیرید و باز هم یاد بگیرید و تازه بعد از آن، از یاد گرفتن باز نمانید و دوباره، یاد بگیرید. گاهی وقت‌ها یاد گرفتن یك نكته ساده، می‌تواند سرعت و روش كاری شما را فوق‌العاده افزایش دهد.
عادت، عادت و بازهم عادت. تا حالا به عادت‌ها فكر كرده‌ايد؟ البته فكر مي‌كنم كه نسبت به عادت، كمي منفي فكر مي‌كنيد اما نكته مهم، اينجاست كه همه انرژي‌هاي زندگي ما، خنثي هستند؛ يعني اين انرژي‌ها، خوب و بد ندارندو اين ما هستيم كه خوب و بدشان را تعيين مي‌كنيم. عادت‌ها هم مي‌توانند نوعي انرژي باشند كه تنها كافي است با آنها، چشم تو چشم شويم و خوب نگاهشان كنيم و بشناسيم‌شان و بعد، از آنها استفاده كنيم. آدم‌ها، تا وقتي از طبيعت مي‌‌ترسيدند، شكست خورده طبيعت بودند. اما همين كه جرات پيدا کردند و با طبيعت، چشم تو چشم شدند و به آن خيره شدند، آن وقت بود كه توانستند آن را بشناسند. وقتي هم كه توانستند آن را بشناسند، توانستند سوارش شوند. به همين رودخانه و سيل نگاه كنيد؛ وقتي انسان‌ها موفق شدند آن را بشناسند، توانستند سد بسازند و از آن، برق بگيرند. حالا وقت آن است كه دست به دست هم، به عادت‌ها نگاهي تازه بيندازيم و آنها را بشناسيم. عادت‌ها اگر خوب شناسايي شوند و مورد استفاده قرار بگيرند، مي‌توانند قطارهاي موفقيت ما باشند. عادت‌ها، مي‌توانند ريل‌هاي ما باشند؛ اما مهم اينجاست كه ما، قطاري داريم براي راه انداختن روي آنها، يا اينكه... با من بياييد تا عادت‌هاي خوب را شكار كنيم.
گروغول شويد

گروهي از بچه‌ها را تصور كنيد كه دارند با هم راه مي‌روند. يكي از آنها، قاعدتا كندتر و يواش‌تر از بقيه راه مي‌رود. اين شخص، مشخص مي‌كند كه گروه بچه‌ها، در كل دارد كندتر مي‌رود يا تندتر. در نتيجه، شما هم مي‌توانيد كندترين گام‌هاي خودتان و بچه‌هاي درون خودتان را شناسايي كنيد. در كدام زمينه ضعيف هستيد؟ عادت كنيد در آن زمينه، رشد يابيد و غول شويد. شايد 5 تا 7 سال زمان نياز باشد تا بتوانيد در زمينه خودتان غول شويد و به ضعف‌هاي خودتان غلبه كنيد اما يادتان باشد كه اگر فكر كنيد اين زمان، خيلي خيلي زياد است، گول خواهيد خورد. 7 سال بعد، شما چه اين كارها را بكنيد يا نكنيد، خواهد گذشت. پس چه بهتر اينكه، اين 7 سال بگذرد و شما، كارهايي را كه بايد بكنيد، انجام دهيد.



دانش‌آموزان كلاس زندگی، پایه عادت

یاد بگیرید، یاد بگیرید و باز هم یاد بگیرید و تازه بعد از آن، از یاد گرفتن باز نمانید و دوباره، یاد بگیرید. گاهی وقت‌ها یاد گرفتن یك نكته ساده، می‌تواند سرعت و روش كاری شما را فوق‌العاده افزایش دهد؛ كاری كه اگر این نكته كوچك را نمی‌دانستید، اتفاق نمی‌افتاد. پس معطل چه هستید؟ هر روز بهتر از دیروز باشید و هر روز بیشتر از دیروز یاد بگیرید. این‌جوری، كسل هم نخواهید شد، زیرا مثل دانش‌آموزها، مدام دارید یاد می‌گیرید. از كتاب‌ها یاد بگیرید، از متخصص‌ها یاد بگیرید، از نوارهای آموزشی یاد بگیرید؛ مدام یاد بگیرید. اگر روزی فقط یك ساعت درباره حوزه كاریتان مطالعه كنید، واقعا بعد از مدتی، ‌غول خواهید شد و دیگران، چاره‌ای جز احترام گذاشتن به شما نخواهند داشت. نگران زمان هم نباشید، به هر حال خواهد گذشت.

داستان زندگی من

اول، بگذارید كمی از خودم بگویم. متولد كانادا هستم، دور و بر جنگ جهانی دوم و روزهایی كه هیتلر داشت شكست می‌خورد، به دنیا آمدم. پدر و مادر خوبی داشتم اما پولدار نبودند؛ درست مثل پدر و مادر خیلی از شماها. شماها هم احتمالا پدر و مادر خوبی دارید ولی بیشتر وقت‌ها، وسعشان نمی‌رسد كه برای شما، چیزهایی را كه می‌خواهید، تهیه كنند، نه؟ همیشه نگران پول و كسادی بودند. به خانواده‌های دور و برم نگاه می‌كردم و خیلی‌هایشان را می‌دیدم كه وضعشان به اندازه ما بد نبود. در مدرسه هم دانش‌آموز سرتق و شلوغی بودم؛ از آن بچه‌ شرهای كلاس بودم. خوب حرف نمی‌زدم. معلم‌ها به دیگر دانش‌آموزان مدام گوشزد می‌كردند كه اگر خوب درس نخوانند، مثل من خواهند شد تا اینكه 16 ساله شدم. از شرایطم راضی نبودم. مدام به شرایط خودم فكر می‌كردم تا آنكه طلایی‌ترین سؤالی كه در زندگی لازم داشتم، سراغم آمد: چرا بعضی‌ها، از دیگران موفق‌تر، خوشبخت‌تر، پولدارتر و خوب‌تر زندگی می‌كنند؟ مگر این عده، چه كارهایی انجام می‌دهد كه بقیه انجام نمی‌دهند؟ كار كردم، برای كار، به‌عنوان كارگر یدی، فروشنده و... به خیلی‌ جاها رفتم. گرسنگی و سختی‌های زیادی هم كشیدم. اما مدام این سؤال، ذهنم را مشغول كرده بود. تا اینكه شروع كردم به مطالعه كردن. خواندم و رفتم و جست‌وجو كردم تا اینكه توانستم علت این تفاوت را درك كنم. حالا من، از گرسنگی و كارگری، به جایی رسیده‌ام كه مدیر شركت‌های بزرگ چندصد میلیون دلاری هستم، با چند رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر كشورهای مختلف، شام خورده و گپ زده‌ام و زندگی فوق‌العاده‌‌ای دارم و همه جا، از من دعوت می‌كنند كه به آنها، رازهای خودم را آموزش دهم. راستی چرا من این‌جوری شدم؟ این قصه را گفتم تا به شما فخر بفروشم یا اینكه...؟ این قصه را برای شما شرح دادم تا بگویم چرا به اینجا رسیدم؛ شاید شما هم بتوانید برسید.



عادت به نظم آهنین

بعضی وقت‌ها حال آدم خوب است و كارهایش را، خوب و درست انجام می‌دهد. اما بعضی وقت‌ها هم حالش خوب نیست؛ یا ناراحت است، یا سر حال نیست، یا سرماخورده یا.... بزرگ‌ترین عادتی كه در خودم پرورش دادم و مرا به اینجا رساند، این بود كه خودم را بسیار درگیر انضباط فردی كردم. یعنی كاری را كه باید انجام می‌دادم، به هر قیمتی كه بود، انجامش می‌دادم؛ حتی اگر زمین به آسمان می‌آمد. آلبرت هیوبارد، نویسنده و ناشر موفق، خیلی بهتر از من انضباط فردی را تعریف می‌كند. او می‌گوید: «انضباط فردی، یعنی توان این را در خودتان ایجاد كنید كه بتوانید كاری را كه باید و لازم است، در زمان تعیین شده انجام دهید. شاید در آن لحظه، دوست داشته باشید این كار را بكنید یا نكنید اما مهم این است كه آن كار را انجام دهید؛ چه دوست داشته باشید یا نداشته باشید.» دوست خوبم، وین دایر هم اشاره جالبی به این ماجرا می‌كند. او می‌گوید ناشر كتاب‌هایش، از این همه فعالیتی كه می‌كند، متعجب است و در حیرت كه چطور یك نفر می‌تواند هر روز، این همه كار انجام دهد. او می‌گوید كه هر روز، سر ساعت مشخصی، كار بعدی‌اش را شروع می‌كند؛ چه حالش خوب باشد یا نباشد. شما هم این كار را بكنید. محدود می‌شوید؟ عیبی ندارد. ریل‌های قطار، درست است كه محدودیت ایجاد می‌كنند اما تنها راه رسیدن به شهر بعدی هستند. درست است كه محدود می‌شوید ولی نیاز است كه برای رسیدن به موفقیت، از بعضی خوشی‌های كوچك بگذرید.
چرا برایان تریسی، پولدار و موفق شد؟

راز من، در همین عادت‌هایی بود كه از آنها صحبت كردم. نمی‌دانم اسمش را می‌شود عادت‌های میلیون دلاری گذاشت یا عادت‌های خوشبختی یا عادت‌های زندگی‌ساز یا... اصلا مگر اسمش چه فرقی می‌كند؟ مهم این است كه این عادت‌ها، زندگی مرا شكل داده و عوض كردند. عادت‌های قبلی من، فقط منجر به تولید فقر و بدبختی می‌شد اما حالا، عادت‌هایی دارم كه مرا به سرزمین‌های خوشبختی رسانده‌اند. حالا می‌خواهم در اینجا، این عادت‌ها را با شما در میان بگذارم؛ شمایی كه ممكن است در ایران و حتی دیگر كشورهای فارسی‌زبان، این نوشته‌ها را بخوانید. از همین فاصله دور و درحالی‌كه به كشور شما هم سفر كرده‌ و آنجا را از نزدیك دیده‌ام، می‌گویم كه این عادت‌ها، ارث پدری كسی نیستند. هر كسی می‌تواند این عادت‌ها را بشناسد، در خودش شكل بدهد و از آنها، نهایت استفاده را ببرد. چطوری؟ با تكرار. دوست خوبم آنتونی رابینز، جمله فوق‌العاده‌ای دارد كه در همه سمینارهایش تكرار می‌كند؛ تكرار، مادر مهارت است. هر عادتی، مثل یك نخ می‌ماند كه دور شما پیچیده می‌شود. شاید روزهای اول زیاد به چشم‌تان نیاید اما این نخ‌ها آنقدر دور شما پیچیده می‌شوند كه بعد از مدتی، طنابی سفت و محكم می‌سازند و چاره‌ای برای فرار از دستشان ندارید. تكرار كنید، هر روز تكرار كنید؛ آنقدر تكرار كنید تا اینكه مثل راه رفتن و نفس كشیدن، برای شما عادی و روزمره شود. در این قسمت از مجله، می‌خواهم عادت‌هایی درباره موفق شدن و موفق بودن را با شما در میان بگذارم. عمری اگر باقی بود، در شماره‌های بعدی، رازهای خودم را درباره عادت‌های دیگر با شما مطرح خواهم كرد. آماده‌اید؟ پس دنبالم بیاید، تا انتهای این مقاله.

خوشبین دات‌كام؛ همیشه

خوشبین شوید. شاید عده‌ای شما را دست بیندازند، اشكالی ندارد؛ از آدم‌های بدبین سعی كنید دوری كنید. عده‌ای چون شكست خورده‌اند، می‌خواهند كه دیگران هم در فضاهای منفی باشند. از خطر آنها دوری كنید. كسانی كه خوشبین هستند، شاد، موفق، بانفوذ و سرشارند. چیز عجیب و غریبی هم نیست. كسانی كه خوشبین می‌شوند، باید مثل خوشبین‌ها فكر كنند. یك عارف هندی، می‌گوید كه زندگی را با زندگی كردن باید یاد گرفت. خوشبینی را هم باید با خوشبین بودن یاد گرفت. این همه آدم بدبین، چطور بدبین می‌شوند؟ شما هم می‌توانید مثل آنها خوشبین شوید. تنها كافی است به چیزی كه می‌خواهید و راه‌های رسیدن به آن فكر كنید چون بدبین‌ها به چیزهایی كه نمی‌خواهند و راه‌های نرسیدنش فكر می‌كنند؛ پس شما باید عكس آنها باشید.



لطفا عادت كنید به عملكرد بهتر

عادت به این پیدا كنید كه همیشه، عملكرد خودتان را بهتر و بهتر كنید. ارزشمندترین چیزی كه در این دنیا دارید، توانایی انجام كارهاست. یك قهرمان المپیك، ارزشمندتر از دیگران است چون توانایی ركوردشكنی را دارد. یك كارگردان برجسته، به این علت زندگی خوبی دارد كه توانایی ساخت یك فیلم برجسته را دارد. شما هم می‌توانید توانایی انجام كارهایی را كه دوست دارید، در خودتان پرورش دهید. بعد مدام اندازه بگیرید كه عملكردتان، دارد بهتر می‌شود یا بدتر. راه‌هایی پیدا كنید برای بهتر و بهتر شدن این عملكرد. لطفا به این عادت، عادت كنید.

 


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
اینجا مدرسه اپل است، در اینجا قرار است تمام رازهای موفقیت و بزرگ شدن این سیب گاز زده را از زبان نزدیك‌ترین همكاران استیو جابز بخوانید تا شاید بتوانید جابز آینده باشید .
اینجا مدرسه اپل است، در اینجا قرار است تمام رازهای موفقیت و بزرگ شدن این سیب گاز زده را از زبان   نزدیك‌ترین همكاران استیو جابز بخوانید تا شاید بتوانید جابز آینده باشید.
جی الیوت، معاون ارشد سابق كمپانی اپل، در دوران فعالیت استیو جابز در سمت مدیرعامل این كمپانی از همكاران بسیار نزدیك او بود تا جایی كه بعضی‌ها او را به عنوان دست راست استیو یاد می‌كردند. می‌توان گفت هیچ كسی بهتر از او نمی‌تواند زندگی حرفه‌ای استیو جابز را به تصویر بكشد. او سال‌ها همراه استیو جابز در رشد اپل حضور داشته و تمام شیوه‌های رهبری خاص استیو را از نزدیك دیده است. جی‌الیوت تمام مراحل بزرگ شدن سیب گاززده جابز را دنبال كرده و رازهای موفقیت او را به چشم دیده بود و می‌دانست چطور استیو جابز به یكی از موفق‌ترین آدم‌های دنیا تبدیل شد و خودش را در تاریخ فناوری جاودانه كرد. تمام این رازها را از زبان جی الیوت بشنوید.

به دنبال جوانانی با فکر نامتعارف بود

استیو دنبال جوانان بیست‌و چندساله‌ای بود كه در فضای نسبتا خصمانه شركت ایده‌هایی كاملا تازه و بدیع بدهند، شركتی که به لطف خط تولید خود شكوفا شده بود. اما  استیو آن را كهنه و نامربوط می‌دانست. او گوشه و كنار اپل و هر جایی را كه می‌توانست گشته بود تا كسانی را پیدا كند كه جسارت متفاوت بودن، نامتعارف بودن و عبور از مرزهای امکان را داشته باشند و این جوانان، راز موفقیت او بودند.



دزدان دریایی باشید به جای نیروی دریایی

در یک مراسم افتتاحیه، جوانان تی‌شرتی را به اعضای گروه مك می‌دادند كه رویش این جمله معروف نقش بسته بود: «دزدان دریایی به جای نیروی دریایی.» استیو  این عبارت را سفارش داده‌ بود تا به افرادش انگیزه دهد. او می‌خواست با این روش به تقویت رشته الفت و همبستگی گروه و حمایت آنها از یكدیگر كمك كند و او  موفق شد. در واقع چنین افتتاحیه‌هایی فرصتی بود تا افرادی كه روی جنبه‌های مختلف پروژه كار می‌كردند و كمتر یكدیگر را می‌دیدند، با هم ملاقات كنند، با هم اوقات بگذرانند و طی سه روزی که با هم بودند تمام دقایق بیداری خود را با هم بگذرانند، از غذا خوردن و تفریح گرفته تا جلسه‌های هم‌اندیشی. تا حس تعلق به یک پروژه مشترک در بین آنها تقویت شود.
جشن‌های خاص جابزی و تی‌شرت‌های معروف
اپل شركتی بود كه به هر بهانه‌ای جشن می‌گرفت. مانند تولیدات بزرگ، رسیدن به اهداف رشد میزان فروش،‌ محصولات جدید و ... در اینگونه مراسم توزیع تی‌شرت یا گرمكن برای گرامیداشت چنین موفقیت‌هایی جزو سنت‌‌ها شده بود. فكر می‌كنم تا جایی که طی آن سال‌ها  خیلی‌ها حدود صد تی‌شرت جمع كردند. در واقع كتاب فاخری در اپل هست كه تنها به عكس‌های این تی‌شرت‌ها اختصاص دارد. او می‌خواست در بین کارکنان این را جا بیندازد که «همه ما در این پروژه باهم هستیم»



mac باید تنها 100 عضو داشته‌باشد!

نقشه او از ابتدا این بود كه گروه مك هرگز بیش از صد عضو نداشته باشد. او می‌گفت اگر قرار است كسی را با یك تخصص ویژه استخدام كنیم، یك نفر دیگر هم باید از گروه برود. او می‌دانست كه بزرگ شدن بیش از اندازه گروه، آن را با خطر مواجهه با مشكلات سازمانی روبه‌رو می‌كند و كار كند خواهد شد. اما توضیحی كه دوست داشت این بود که «به خاطر سپردن اسم بیشتر از صد نفر كار سختیه!!» در سازمان‌های بزرگ ارتباط چندان ساده نیست و جریان آزاداندیشانه در آنها مسدود است.



روشی که استیو گروهش را مدیریت می‌کرد

بخش اعظمی از صمیمیت گروه مك به این دلیل بود كه استیو افرادش را از دخالت‌های سایر بخش‌ها  دور نگه می‌داشت. گروه مك به عنوان یك واحد خودكفا طراحان، برنامه‌نویسان، مهندسان بخش تولید، بخش مستندسازی و متخصصان تبلیغات خود را داشت. جنبه مثبت عضویت در یك گروه تولید كوچك، به خصوص با شانزده ساعت كار روزانه، ارتباط راحت و صمیمی با دیگر اعضای گروه بود و موجب پاسخگو بودن  همه می‌شد، در نتیجه افراد تولید را متعلق به خودشان می‌دانستند و همه مصمم به همراهی با دیگران بودند.



مدیریت؛ یعنی ایجاد حس تعلق در همه

استیو در آرزوی روزی بود كه اپل به یك ساختار مدیریتی ساده‌تر دست یابد. یعنی مراحل كوتاه‌تر و افرادی كمتر برای تایید هر تصمیم. او به من می‌گفت: اینجا باید همه بتوانند راحت سراغ مدیرعامل بروند و نظرات‌شان را بگویند. این خلاصه سبك مدیریتی‌اش بود اما در عین حال می‌دانست كه او پاسخگوی همه چیز نیست. من و او ساعت‌های متمادی با هم حرف می‌زدیم تا راهی پیدا كنیم كه افراد، شركت و محصول‌هایش را متعلق به خود بدانند.
تقویت روحیه گروهی برای او کلیشه نبود

دیده‌های من در آن تعطیلات، تاییدکننده توانمندی استیو در تبدیل كلیشه تقویت روحیه گروهی به یك هنر بدیع بود. گویی او این رسم و معیار رایج را از نو اختراع كرده بود، یعنی همان كاری كه با محصول‌هایش می‌كرد و همان انگیزه‌ای كه به گروه تحت فرماندهی‌اش می‌داد. او جلسه‌های كاری را به چشم یك تجربه تمام و كمال می‌دید، تجربه‌ای كه نقش اساسی در خلق یك كالا داشت.استیو عاشق تعطیلات گروهی بود و عملا در برنامه كاری‌اش چنین تعطیلاتی را می‌گنجاند و هر سه‌ماه یك بار تمام گروه مك را با هم جمع می‌کرد تا باهم  وقت زیادی صرف تفریح و استراحت کنند اما جلسه‌های كاری نیز جای خود را داشت و انتظار می‌رفت كه همه با جدیت در آنها حضور ‌یابند.



در مدیریت او هم آزادی نقش داشت و هم اطاعت محض

استیو  همیشه از گروه یک چیز خاص می‌خواست تا با كیفیت مورد انتظارش سازگار باشد. او كسانی راگردهم آورده بود كه با سبك و فلسفه‌اش همراه بودند و حداقل در بیشتر موارد به راحتی به خواسته‌هایش تن می‌دادند. با این حال او بحث اذیت را تشویق می‌كرد به طوری که گاهی جدال‌های خصمانه‌ای درمی‌گرفت اما در كنارش خنده و شوخی هم به راه بود. استیو تنها وقتی آزاد می‌شد كه كسی به صراحت صحبت نمی‌كرد. بعضی اوقات بحث‌ها خیلی داغ می‌شد اما برخلاف چیزهایی كه ممكن است شنیده باشد هیچگاه از حیطه ادب خارج نمی‌شد. البته وقتی كسی حرف می‌زد كه به زعم استیو بی‌پایه و اساس بود، به روشنی نسبت به آن واکنش نشان می‌داد.



تعطیلاتی که جابز آن را مهم‌ترین بخش کار می‌کرد

پایان یکی از تعطیلات که اعضای گروه با هم رفته‌بودند، به همه دو لیوان یادگاری دادند كه نشان اپل رویشان حك شده بود، ‌در آن زمان من تازه به گروه اپل ملحق شده‌بودم و این هدیه برای كسانی مثل من كه تازگی به اپل و گروه مك‌اینتاش پیوسته بودیم باعث شد خود را عضوی تمام‌عیار از گروه بدانیم و  پرحرارت و پرانگیزه دوباره به کار برگردیم. همه انرژی گرفته بودند. برای من كه در مجامع و گردهمایی‌های زیادی شركت كرده  بودم، هیچ كدام تا این اندازه موثر نبود، این تجربه نه تنها باعث پیشرفت مك‌اینتاش شد بلكه در ایجاد حس صمیمیت، احترام و حمایت همه‌جانبه از ایده با هم بودن توفیق عظیمی داشت.



روشی که او جلساتش را پیش می‌برد

در شغل‌های قبلی‌ام در شركت‌های سنتی دیده بودم كه جلسه‌های كاری بر اساس یك ساختار سازمانی مشخص تشكیل می‌شد. اگر رئیس می‌گفت كه ماست سیاه است، كسی جرات نمی‌كرد بگوید كه او ماست خورده و سیاه نبوده و خیلی هم سفید بوده اما استیو این را برنمی‌تابید و اگر ایده‌ای داشتی باید مطرح می‌كردی و فرقی نمی‌كرد كه از چه سطحی هستی؛ هرچند پایین باشی. انتقاد یا پیشنهاد مطرح می‌‌شد مشروط بر اینكه معقول و مستدل باشد. یكی از مهندسان به یاد دارد كه استیو بیشتر جلسه‌ها یا بحث‌ها را خیلی پرحرارت و جنجالی شروع می‌كرد و وقتی مطمئن می‌شد طرفش آدم حسابی است وارد یك گفت‌وگوی عادی می‌شد، حتی در جلسه‌های عمومی شركت نخست شروع می‌كرد به حرف زدن تا فضا را آماده كند و بعد ایده‌های الهام‌بخش خود را در میان می‌گذاشت.



به همه دستور می‌داد اما...

دستور می‌داد اما طوری رفتار می‌كرد كه حس می‌كردیم از «خودمان است» مدام به همه سر می‌زد و سؤال‌های دردناک و گاه دقیق و گیج‌کننده‌ای می‌پرسید، به خصوص مهندسان بعضی وقت‌ها حس می‌كردند مثل بچه‌های كودكستان با ایشان رفتار می‌كند.اما هیچگاه در دفتر كارش نمی‌نشست تا دستور صادر كند بلكه پای كار می‌آمد و درست كنار دیگران مشغول كار می‌شد. دیدارها و سؤال‌هایش شدت دلبستگی و توجهش را بیش از پیش آشكار می‌كرد. او به طور عمیق متوجه تمام جنبه‌ها  و كوچك‌ترین جزئیات ممكن بود تا از مك كالایی شگرف بسازد، حتی وقتی راضی نبود، مشخص بود كه این به دلیل اهمیتی است كه برای همه چیز قائل است، او به حق موفقیت را در توجه به جزئیات می‌دید.
شیوه سختگیرانه او برای ساعات حضور

در نظر استیو یكی از ابزار سنجش میزان از خودگذشتی به‌ویژه برای مهندسان خبره كامپیوتر گروه مك، تعداد ساعاتی بود كه صرف كار می‌كردند. 16 ساعت حتی آخر هفته. نه یكی از مدیران پرتوقع اما بسیار خلاق و موفق كه بعدها با استیو همكار شد، اینطور تعریف می‌كرد كه اگر شنبه (روز تعطیل) سركار نیامدی لازم نیست یكشنبه (دومین روز تعطیل) را بیایی یا به عبارت دیگر كار بی‌كار.

او می‌گفت: «اگر واقعا ایمان داشتی كه با كار خود مسیر صنعت و شاید حتی مسیر تاریخ را تغییر می‌دهی، آن وقت حاضر می‌شدی كه ساعات بیشتری كار كنی و زندگی خصوصی‌ات را فدا كنی تا جزو آن گروه برگزیده و خوش‌وقت محسوب شوی.»



کار سخت‌تر از همه‌جا اما لذت‌بخش‌تر

یك‌بار كه از این دیدارهای سرزده به گروه مهندسی برمی‌گشتیم، استیو به من نگاه كرد و گفت: «می‌دانم كه از دستم شكایت می‌كنند اما یك روز به گذشته نگاه خواهند كرد و این روزها را بهترین ایام زندگی خود خواهند دانست. هنوز متوجه نیستند ولی من می‌دانم كه این كار یك معجزه است». من گفتم: «استیو خودت را گول نزن خودشان این را می‌دانند و از آن لذت می‌برند.»



قصه یک اشتباه از استیو

اما حتی استیو هم در ارزیابی دیگران خطاناپذیر نبود. یكی از تصمیم‌هایی که هزینه‌ زیادی را دربرداشت، ناشی از تحسین و احترام بیش از حد استیو نسبت به یكی از کارکنان محوری بود. مك اینتاش یك هارددیسك می‌خواست. استیو اطلاعات وسیعی درباره قطعات كامپیوتر موجود در بازار و آنچه كه جدید و پرطرفدار بود داشت اما تا جایی كه می‌دانست گزینه‌های كمی در مورد هارددیسك موجود بود و او چیزی را که بپسندد، نمی‌یافت و می‌گفت هیچ‌كدام به اندازه كافی به عنوان یك قطعه حساس برای مك‌اینتاش خوب نیستند.سپس روزی او مردی آلمانی را به من معرفی كرد كه بسیار باهوش بود و اطلاعات وسیعی درباره هارددیسك داشت.استیو به دلیل حس اطمینان به این آلمانی قربانی شیفتگی به كالای خارجی شد و بعد از آن مشكلات زیادی را تحمل کرد.



محیطی که او برای کار ساخت

در سال 1981 گروه مك به ساختمانی در خیابان بندلی درایو كه در گذشته مورد استفاده گروه اپل بود نقل‌مكان كرد. در مركز این ساختمان یك لابی بزرگ وجود داشت. استیو دفترش را در نزدیكی ورودی ساختمان قرار داد و دیگران در دفاتر دیگر مستقر شدند و آزمایشگاه‌ها به صورت كمانی‌شكل در اطراف او دایر شدند. به این ترتیب استیو مانند یك رهبر اركستر در مركز بود و نوازندگان هم روبه‌رویش قرار می‌گرفتند. در لابی یك پیانوی بزرگ، بازی‌های ویدیویی و یخچالی بزرگ وجود داشت كه پر از انواع آبمیوه بود. این مكان به سرعت پاتوق كاركنان شد.موتورسیكلت قدیمی استیو را هم كه انگار نو بود، آنجا گذاشته بودند كه هم نشان از عالی‌ترین طراحی كاربردی داشت و هم به نظر من نمادی از رهبری متفاوت این گروه بود. شركت‌های پیكسار و گوگل هم بعدها با خلق محیط‌های مشابه كاری برای كاركنان خود حسابی در مطبوعات سرو صدا راه انداختند اما استیو مثل همیشه پیشگام بود.



هیچ غیرممکنی وجود ندارد

جابز حقایق بازدارنده را نمی‌پذیرفت چون از نظر استیو واقعیت چکش‌خوار و منعطف است. او می‌توانست عملا با دست خالی هر کسی را قانع کند. هنگامی که با او بودید، داشتن یک برنامه واقع‌بینانه مشکل بود. در واقع جابز برای خودش یک دایره تحریف واقعیت داشت که برای اطرافیانش قرار گرفتن در آن بسیار خطرناک بود و درحقیقت همین دایره یگانه سلاح او برای دگرگون کردن طبیعت بود. دایره تحریف واقعیت آمیزه‌ای بود از سخنوری کاریزماتیک اراده سرکش و اشتیاق برای خم کردن هر حقیقتی در راستای انطباق با هدف جاری. من کشف کردم كه چیزهای اندکی می‌توانست کسی را از شمول دایره جابز معاف کند؛ شگفت‌آور اینکه حتی با وجود اطلاع از دایره تحریف واقعیت، تاثیرش از بین نمی‌رفت. ما بیشتر تکنیک‌های پنهانی را برای بی اثر کردنش بررسی کردیم ولی بعد از مدتی بیشترمان خسته شدیم و آن را به عنوان نیرویی از نیروهای طبیعت پذیرفتیم. او هیچ غیرممکنی را قبول نداشت و سرانجام آن را به واقعیت بدل می‌کرد.



می‌توانید مثل استیو خود را نظر کرده بدانید

به طور کلی استیو اعتقاد داشت، قوانین جاری شامل حال او نمی‌شود و برای این مدرک هم داشت. می‌گفت در کودکی بیشتر قادر بودم  واقعیت را به نفع خودم تغییر دهم. به عبارتی می‌توان گفت تمرد و خودسری در شخصیت او ریشه دوانده بود و این احساس که خاص، هدایت‌‌شده و دارای فکری روشن است در ذهنش تثبیت شده‌ بود. او اعتقاد داشت که فقط افراد معدودی مثل اینشتین،گاندی و مرشدهایی که در هند ملاقات کرده بود، خاص هستند و اینکه خودش هم یکی از آنهاست. اگر واقعیت با خواست او تطبیق نداشت آن را نادیده می‌انگاشت؛ درست مثل رفتاری که در قبال تولد دخترش داشت و تولد او را منکر شد. یا رفتاری که سال‌ها بعد، پس از تشخیص سرطانش در پیش گرفت و هیچگاه باور نکرد که سرطان دارد.



آدم‌ها یا سیاه‌ هستند یا سفید

جنبه کلیدی دیگر در جهان‌بینی جابز، روش صفر و صد در دسته‌بندی‌ها بود، برای او آدم‌ها یا «عوضی» بودند یا «روشنفکر» کارشان یا عالی بود یا کاملا بد.بیل اَتکینسُن، طراح مک که در طرفِ خوب این دسته‌بندی جای داشت، آن را اینطور برای من شرح داد: کار کردن زیر نظر استیو سخت بود، اگر در کارت خدا بودی، که خب - مثل مجسمه‌های خدایان- روی پایه قرار داشتی و هیچ کار اشتباهی نباید از تو سر می‌زد. خدایانی که مثل من روی پایه بودند، از فناپذیری و تصمیم‌های مهندسی اشتباه و خطا‌های خود مطلع بودند بنابراین همیشه این واهمه وجود داشت که نکند استیو از روی سکو سرنگون‌مان کند؟! اما برعکس گروه دیگر. این دسته‌بندی چندان پابرجا نمی‌ماند.



اگر کمی ذهن بخوانید توانایی کنترل به دست می‌آورید

او از منظر هیجانی - احساسی فوق‌العاده تیز و قادر بود ذهن دیگران را بخواند و قدرت‌ها و ضعف‌های روانی‌شان را دریابد. قربانی‌های خاموش جامعه را از طریق ضربه‌های احساسی ناگهانی، دستپاچه و به خوبی شناسایی می‌کرد. به طور غریزی کلک زدن افراد یا راستگویی‌شان را متوجه می‌شد. این توانایی‌ها او را استاد مچ‌گیری، مسخره‌بازی، ترغیب، چاپلوسی و ایجاد رعب کرده‌بود و می‌توانست به خوبی دیگران را اداره کند.

 
 
برچسب ها: جابز ، حرفه ای


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
 
 
خلاقیت باید در ذات شما باشد اما اگر فوت و فن خلاق شدن را ندانید، با وجود استعداد بی‌نهایت‌تان، نمی‌توانید كاری از پیش ببرید. برای خلاق شدن، كافی است نگاه‌تان را كمی دستكاری كنید، كافی است دنیا را از دریچه دید خلاق‌ها ببینید. همین و بس!
عاشق موسیقی هستید اما نمی‌توانید آهنگ بسازید. از روی همه نقاشی‌ها بهترین كپی را می‌كشید اما نمی‌توانید نقاش شوید. مهندسی معماری خوانده‌اید اما نمی‌توانید ساختمان بسازید. حالا باید چه كنید؟ می‌توانید كنار بكشید و كار را به كار‌دانش بسپارید یا می‌توانید با سماجت از خودتان یك كاردان بسازید. درست است كه خلاقیت باید در ذات شما باشد اما اگر فوت و فن خلاق شدن را ندانید، با وجود استعداد بی‌نهایت‌تان، نمی‌توانید كاری از  پیش ببرید. برای خلاق شدن، كافی است نگاه‌تان را كمی دستكاری كنید، كافی است دنیا را از دریچه دید خلاق‌ها ببینید. همین و بس!
از خودتان یك متخصص بسازید

درست است كه برای خلاق بودن، باید این ویژگی را در ذات‌تان داشته باشید، اما حتی اگر ذاتا یك فرد خلاق باشید، باز هم هزار و یك كار باید بكنید تا ایده‌های ناب خودشان را به شما نمایش دهند. یكی از اولین كارهایی كه باید بكنید، كسب آگاهی نسبت به موضوعی است كه می‌خواهید در موردش ایده‌پردازی كنید. باید تمام گوشه و كنارهای موضوع را با تمام ظرافت‌هایشان بشناسید و تنها كاری كه می‌توانید در این مورد بكنید، مطالعه در مورد ساختار موضوع و بررسی ایده‌های قدیمی‌تر است. اگر شما بدانید كه دقیقا به چه وادی‌ای قدم گذاشته‌اید، می‌توانید نقد بهتری را نسبت به كارهای قدیمی مطرح كنید و بدون تكرار اشتباهات آنها، برای پرداختن یك ایده جدید از آنها كمك بگیرید. فكر نكنید علاقه بیش از حد شما نسبت به یك موضوع می‌تواند موتور خلاقیت‌تان را روشن كند. به جای اینكه با ایده‌های ناپخته كارنامه‌تان را خراب كنید، سعی كنید تا آنجا كه می‌توانید برای شناخت بیشتر یك موضوع و متخصص شدن در آن زمان بگذارید.



دست به عصا نباشید

خلاقیت در خودش ریسك‌پذیری و شجاعت را هم دارد. اگر آدم محتاطی هستید، احتمالا می‌توانید كارها را با دقت و درستی بیشتری انجام دهید اما این شخصیت هرگز به شما اجازه نمی‌دهد كه فردی خلاق باشید. برای پرداختن به ایده‌های تازه، مدام خودتان را قضاوت نكنید. اگر بخواهید با موشكافی یك سد جلوی ایده‌هایتان بگذارید، هرگز نمی‌توانید كاری را ارائه دهيد. شاید حق با شما باشد و ایده‌ای كه در ذهن دارید آنقدرها هم ناب نباشد اما اگر شجاعت مطرح كردنش را نداشته باشید، هرگز نمی‌توانید آن را بپرورانید و با برطرف كردن ایراد‌هایش از آن یك طرح بی‌نظیر بیرون بیاورید.



اخم‌هایتان را باز كنید

محققان می‌گویند حال خوب، با خود ایده خوب هم می‌آورد. اگر شما می‌خواهید یك خلاق واقعی باشید، باید روی وضعیت روانی‌تان بیشتر كار كنید. سعی كنید موارد منفی را از وجود‌تان بیرون كرده، ورزش كنید، موسیقی گوش دهید، شنا كنید و با دوستانتان وقت بگذرانید. خلاصه اینكه سراغ تمام چیزهایی كه خنده را به لب‌هایتان می‌آورند، بروید تا هم خلاق‌تر باشید و هم ایده‌های كم عیب و نقص‌تری به ذهن‌تان خطور كند.



با خیال‌تان زندگی كنید

همه ما لحظاتی را تجربه می‌كنیم كه ناخواسته باید در مكانی حضور داشته باشیم. حضور در یك جلسه كسالت‌آور سخنرانی، منتظر ماندن در مطب دكتر و آرایشگاه و وقت گذراندن در اتوبوس يا مترو، همه از زمان‌هایی هستند كه به قول خودمان تلف می‌شوند. اگر می‌خواهید خلاقیت در شما ریشه بدواند، نباید به هیچ زمانی اجازه تلف شدن بدهید. حتی اگر مجبورید جسم‌تان را در چنین جلسه سخنرانی‌ای بگذارید، ذهن‌تان را از آن لحظه جدا كنید و به ساختن ایده‌های بكر مشغولش كنید. شاید تمركز كردن روی این موضوعات در آغاز سخت باشد اما اگر مهارت‌های مربوط به شنیدن و دیدن را كسب كنید، می‌توانید در هر لحظه‌ای، آنچه را كه دوست دارید، ببینید و آنچه را كه دوست ندارید، نشنوید.



از سقوط نترسید

هیچ‌كس یك‌شبه موفق نمی‌شود و هیچ فرد موفقی هم نیست كه هرگز شكست نخورده باشد. شما فرض را بر این بگیرید كه ایده فعلی‌تان، بهترین نظری است كه می‌توانید داشته باشید و به‌جای فرار از موقعیت و ترس از شكست، تنها به بهتر شدن آن فكر كنید. اگر در آخر، زحمتی كه كشیده‌اید به جایی كه می‌خواستید نرسید، كنار نكشید. سعی كنید طرحی كه ساخته‌اید را آسیب‌شناسی كنید و به جای كنار كشیدن، از ایراد‌هایی كه باعث شكست‌تان شده، درس بگیرید.



با جرقه‌ها آتش روشن كنید

برای اینكه بهترین طرح را ارائه كنید، دنبال ایده خاصی نگردید، زیرا پیدا كردن چنین ایده‌ای بیشتر از آنكه كوششی باشد، جوششی است. از تمام فكر‌هایی كه در یك لحظه به ذهنتان می‌رسند، كمك بگیرید و به جای نادیده گرفتن شان، برای اصلاح كردن آنها وقت بگذارید. گاهی اوقات اولین نظری كه در مورد یك موضوع دارید، می‌تواند بهترین نظر باشد. پس این جرقه‌ها را دست كم نگیرید و تنها به بسط دادنشان فكر كنید.



از روی طبیعت كپی كنید

برای ساختن یك طرح بی‌نظیر، فقط كافی است به اطرافتان نگاهی بیندازید. همه چیز طبیعت حساب و كتاب دارد و جالب اینجاست كه این طبیعت بی‌عیب و نقص و كامل، می‌تواند شما را در مورد هر موضوعی كه می‌خواهید كمك كند. به جای جست‌و‌جو برای ایده‌های عجیب و غریب، فقط نگاهی به دور و برتان بیندازید. از حیاط خانه‌تان گرفته تا نقش ابر‌ها، از میزكارتان گرفته تا صحبت‌هایی كه در هر لحظه بین افراد رد و بدل می‌شود، همگی می‌توانند یك سرمشق خوب برای موفقیت شما باشند. پس بی‌توجه از كنار‌شان نگذرید.



بدون قلم و كاغذ راه نروید

درست در لحظه‌ای‌ كه انتظارش را ندارید، بهترین فكر به‌نظر‌تان می‌رسد و شما هیجان‌زده تا چند دقیقه مدام به اینكه چه طرح‌نابی را می‌توانید از این فكر تازه بسازید، می‌اندیشید. اما بدون آنكه خودتان بدانید، این ایده بی‌نظیر چند ساعت بعد فراموش می‌شود و تنها حسرت از دست دادن آن با شما می‌ماند. برای اینكه هیچ فكری را فراموش نكنید، یك قلم و كاغذ را در كیف یا جیبتان بگذارید و همیشه همراه داشته باشید، حتی خام‌ترین فكری كه در یك لحظه به ذهنتان می‌رسد را بنویسید و پرداختن جدی‌تر به آن را برای زمان بعد بگذارید.



هیجان‌تان را مدیریت كنید

اگر در مورد یك فكر خیلی هیجان‌زده شده‌اید، دست نگه دارید. این هیجان بیشتر از آنكه به شما كمك كند، می‌تواند ایده خوبتان را نابود كند. كمی به‌خودتان زمان دهید و سعی كنید بیشتر به‌نظری كه دارید، فكر كنید. به جای اجرا كردنش، چند روز را با قلم و كاغذ و فكر كردن به آن بگذرانید و سعی كنید از راه‌های مختلف به این موضوع فكر كنید. همه راه‌هایی كه در ذهنتان بررسی می‌كنید را روی كاغذ بنویسید و وقتی كارتان تمام شد، نوشته‌هایتان را دوباره مرور كنید و فكر‌های تازه را با خودكاری با رنگ دیگر روی كاغذ بنویسید. وقتی ایده‌تان بیشتر جا افتاد، بدون هیجان‌های بیهوده، سراغ اجرایش بروید.



به زندگی‌تان نظم دهید

داشتن یك الگو برای زندگی، یكی از مهم‌ترین اصل‌هایی است كه خیلی‌ها فراموشش می‌كنند. زندگی هنرمندانه را كنار بگذارید. برای اینكه خلاق باشید، بیشتر از آنكه به آزادی نیاز داشته باشید، نیازمند یك سبك زندگی دقیق و قابل پیش‌بینی هستید. مهم نیست كه شب تا چه ساعتی بیدار بوده‌اید و چقدر وقت آزاد دارید. سعی كنید صبح‌ها راس یك ساعت معین از خواب بیدار شوید و به كارهایتان برسید، حتی اگر در آن روز كاری برای پروراندن نظرتان نكرده باشید، ایرادی ندارد. فقط بی‌نظم زندگی نكنید؛ همین!



در آسمان‌ها سیر نكنید

همه ما خیال‌هایی را در ذهنمان می‌پرورانیم و گاهی فكر می‌كنیم كه اگر امكانات لازم برای محقق كردنش را داشتیم، این فكر می‌توانست بهترین و خلاقانه‌ترین فكر جهان باشد. ولی اگر شما یك خلاق واقعی باشید، هیچ وقت آنقدر دور نمی‌روید كه امكان ارائه ایده‌ای كه در ذهن دارید را نداشته باشید. یك خلاق واقعی با توجه به شرایط، امكانات مالی، اجتماعی و... ایده‌اش را می‌سازد و اجرایش می‌كند، پس بهانه آوردن را كنار بگذارید و سراغ فكری بروید كه از عهده آن برمی‌آیید.


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
 
 
برای آن که شغل رویایی خود را بیابید باید چه کار کنید؟ در این عصر دیجیتال، متقاضیان کار مجموعه‌ای از ابزارها را در اختیار دارند که می‌توانند به آنها کمک کنند تا در مصاحبه سربلند باشند.
دیوید کلارک که یکی از صاحب نظران در حوزه بازاریابی و توسعه تجارت است در این مطلب ۱۰ نکته مهم برای موفقیت در مصاحبه‌های کاری و پیدا کردن شغل مناسب را برای ما فاش می‌کند. برای آن که شغل رویایی خود را بیابید باید چه کار کنید؟ در ادامه با ما همراه باشید تا ببینید در عصر دیجیتال چگونه می‌توانید با استفاده از تمام ابزارهای مدرن به شغل مورد علاقه‌تان دست یابید.

دیوید کلارک، نویسنده اصلی این مطلب، مدیر عامل و یکی از بنیان‌گذاران BGT Partners است که طی سال‌های ۲۰۱۰، ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ جزء ۱۵ کمپانی برتر امریکایی از نظر شرایط مناسب برای کار کردن، قرار گرفته است. کار BGT آن است که بازاریابی تعاملی و راهکارهای تکنولوژی برای شرکت‌های جهانی ایجاد کند تا برندها را قدرتمند سازد، روابط را توسعه دهد و شیوه‌های کسب و کار را تغییر دهد.
برای آن که شغل رویایی خود را بیابید باید چه کار کنید؟ در این عصر دیجیتال، متقاضیان کار مجموعه‌ای از ابزارها را در اختیار دارند که می‌توانند به آنها کمک کنند تا در مصاحبه سربلند باشند. این ابزار شامل وب سایت‌های مشاوره، فیس‌بوک، توئیتر و LinkedIn است.

اما یک شخص چگونه می‌تواند از این ابزار به نفع خود استفاده کند؟ در زیر ۱۰ نکته برای رسیدن به یکی از اصلی‌ترین رویاهایتان گردآوری شده است.

۱. تحقیق کنید، تحقیق کنید، تحقیق کنید

اولین سوالی که به احتمال قوی یک مصاحبه کننده خواهد پرسید این است: «کمپانی ما چه کار می‌کند؟» به نظر می‌رسد پاسخ این سوال کاملا بدیهی باشد، اما اگر به تعداد افرادی که هیچ دیدی از موضوع ندارند و در پاسخ به این سوال عاجزند نگاهی بیندازید، بسیار متعجب خواهید شد. اگر شما آمادگی بحث در مورد کار شرکت را نداشته باشید، آنها احتمالا شما را استخدام نخواهند کرد.

برای شناخت کلیت شرکت و برخی جزئیات کار آن زمانی را اختصاص دهید. تحقیق کنید که آنها چه کار می‌کنند، صفحات رسانه اجتماعی آنها را دنبال کنید، و درباره آن صنعت و رقبا شناخت کافی کسب کنید.
۲. پیش از مصاحبه، با آن شرکت مرتبط شوید

هنگامی که در حال تحقیق درباره کمپانی در صفحات رسانه اجتماعی‌اش هستید، برخی از پست‌هایشان را لایک کنید، یکی دو نظر بر روی پست‌ها قرار دهید و چیزی که به نظرتان جالب بود را در توییتر خود به اشتراک بگذارید. واقعیت آن است که هیچ گاه نمی‌دانید چه کسی ممکن است آنها را ببیند. بسیاری از مسئولان جذب نیرو در شرکت‌ها ترجیح می‌دهند که استعدادها را به جای آن که از طریق سایت‌های شغل‌یابی پیدا کنند، آنها را از طریق فیس‌بوک و LinkedIn بیابند.

آیا کمپانی رویداد خاصی را سازماندهی یا پشتیبانی می‌کند؟ اگر این طور است، در برخی از آنها حضور پیدا کنید و با نمایندگان شرکت ملاقات کنید. این کارها می‌تواند در نظر کسانی که قرار است نیرو استخدام کنند اثر مثبتی بگذارد. اگر برایتان مقدور است پس از حضور در آن رویداد و ملاقات با آن شخص در LinkedIn با او ارتباط برقرار کنید.

۳. حضور خود در شبکه‌های اجتماعی را نشان دهید


آیا در حوزه اجتماعی محبوب هستید؟ آیا وبلاگ‌نویسی می‌کنید؟ یا از Yelp استفاده می‌کنید؟ آیا دوستان بسیار زیادی در فیس‌بوک و دنبال‌کنندگان فراوان در توئیتر دارید؟ اگر این طور است، عالی است. باید به این روند ادامه دهید تا حضور اجتماعی خود را بسازید. اگر هنوز عضلات اجتماعی‌تان را گرم نکرده‌اید، بهتر است زودتر این کار را شروع کنید! این یک معیار مهم برای مسئول استخدام است تا با استفاده از آن ارزیابی کند که شما تا چه حد به دنیای دیجیتال علاقه‌مندید.


۴. همیشه آماده باشید


بررسی کنید مصاحبه چه ساختاری خواهد داشت و متناسب با آن برنامه‌ریزی کنید. تحقیق کنید که مصاحبه کننده‌های شما چه کسانی خواهند بود. تا جای ممکن درباره آنها اطلاعات کسب کنید و سپس با استفاده از این اطلاعات آنها را تحت تاثیر قرار دهید.

همچنین سعی کنید شما هم سوال کنید. پرسش‌هایی که به خوبی فکر نشده‌اند تاثیر بدی از خود باقی می‌گذارند. سوالات را از قبل بنویسید و در مورد آنها دقیق باشید، اما بیش از حد هم در پی پرسیدن سوال نباشید.

نکته مهم دیگر نیز پوشش رسمی آن شرکت است. صفحه فیس‌بوک آنها را چک کنید، در بخش اخبار تصاویر را نگاه کنید. آنها دوست دارند ببینند که چگونه جذب فرهنگ عمومی کمپانی شده‌اید. پس همیشه در روز مصاحبه یک پله بالاتر از پوشش رسمی کمپانی لباس بپوشید.

۵. زود برسید

حداقل ۱۵ دقیقه زودتر از زمان برنامه‌ریزی شده در محل مصاحبه حاضر شوید. مصاحبه کنندگان زمانی را مخصوص شما اختصاص می‌دهند، پس آماده رفتن باشید. اگر قرار است که دیر برسید باید دلیل خیلی خوبی برای آن وجود داشته باشد. با کسی که منتظر شماست تماس بگیرید و با او موضوع را در میان بگذارید.

۶. انعطاف‌پذیر باشید

در مصاحبه اول بحث پول را مطرح نکنید. این کار موقعیت شما را ضعیف می‌کند. بگویید که از این که برای مصاحبه انتخاب شده‌اید متشکرید و در آینده به یک نیروی قوی در شرکت تبدیل خواهید شد. به یاد داشته باشید این که در روز اول چقدر حقوق دریافت می‌کنید مهم نیست. مهم آن است که در آخر اولین سال کار خود چقدر دریافتی دارید.

با توجه به این موضوع اگر کمپانی از شما خوشش بیاید، آنگاه ممکن است بحث پول مطرح شود پس با یک مبلغ واقع‌گرایانه آماده باشید. برخی سایت‌های خوب وجود دارند که تخمینی از حقوقی که باید بگیرید را ارائه می‌دهند. می‌توانید از آنها به عنوان راهنما استفاده کنید اما نه اینکه کلام آخر خود را از آنها بگیرید.

۷. خودتان را محدود نکنید

کمپانی‌ها افرادی با علایق متنوع را می‌خواهند. اگر دوست دارید در زمینه‌های مختلفی کار کنید، آن را آشکار نمایید و خود را در یک بخش محبوس نکنید. همچنین از آشکار نمودن علایق و سرگرمی‌هایتان نیز خجالت نکشید. علایق متنوع برای یک کمپانی شخصیت و تنوع را به ارمغان می‌آورد.

۸. به کلیت حرفه فکر کنید، نه یک شغل خاص

این نکته را روشن کنید که شما به کل آن حرفه علاقه‌مندید، نه فقط به یک شغل خاص. بپرسید که طی ۹۰ روز آینده باید انتظار چه چیزهایی را داشته باشید و این که شما چه چیزی را به این کمپانی اضافه خواهید کرد. اما با استفاده از جملات گنگ مثل «من در کار فروش خوب هستم» یا «من می‌خواهم کارهای مبتکرانه انجام دهم» این کار را نکنید.

به جای آن اگر مثلا در کار فروش خوب هستید بگویید «طی یک سال پنج قرارداد جدید بستم و مبلغ سه قرارداد را افزایش دادم که منجر به ۳۰۰٫۰۰۰ دلار سود شد.» یا اگر کسی هستید که اراده و قدرت بالایی در به دست آوردن چیزی دارید، مساله‌ای که در حل آن کمک کردید را تعریف کنید. تاثیر و پتانسیل واقعی خود را با صحبت از دستاوردها و موفقیت‌ها در حرفه‌تان نشان دهید.

۹. جزئیات را به خاطر بسپارید


وقتی به مصاحبه می‌روید این جزئیات کوچک اما مهم را به خاطر بسپارید: گوشی‌تان را خاموش کنید، آدامس نجوید، صاف بنشینید، از الفاظی چون «آره» یا «مثلا» یا «می‌دونی،...» استفاده نکنید، صحبت مصاحبه کننده را قطع نکنید، ارتباط چشمی را حفظ کنید، و به مصاحبه کننده درباره جاهای دیگری که قرار مصاحبه دارید، چیزی نگویید.

در پایان نیز درباره قدم‌های بعدی بپرسید.

۱۰. پیگیر کارتان باشید و ارتباطتان را حفظ کنید

پس از مصاحبه حتما کارت ویزیت همه مصاحبه‌کنندگان را بگیرید و در همان روز یک ایمیل تشکر برایشان بفرستید. سپس هر از گاهی با نفر اصلی که با او در ارتباط هستید شرایط را چک کنید تا ببینید مراحل کار چگونه پیش می‌رود.

اگر آن شغل را به دست نیاورید هم مهم نیست. از این تجربه درس بگیرید، شیوه صحبت کردنتان را بهبود بخشید و ارتباط مثبت خود با آن کمپانی را حفظ کنید. ممکن است آنها شخصی با تجربه بیشتر را پیدا کرده باشند، اما این بدان معنا نیست که موقعیت شغلی عالی دیگری طی چند ماه آینده در آن کمپانی به وجود نیاید، و چون شما ارتباط خود را حفظ کرده‌اید ممکن است آنها برای آن کار با شما تماس بگیرند.
 
 


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()
نوشته شده توسط : ali
 
 
خیلی از پدر و مادرها از اینکه فرزندانشان علاقه‌ای به خوردن صبحانه ندارند، گله‌مند هستند و خیلی‌های دیگر نیز اصلاً وقت خوردن صبحانه و درست کردن چای و خرید نان تازه و این قبیل کارها را ندارند.
خیلی از پدر و مادرها از اینکه فرزندانشان علاقه‌ای به خوردن صبحانه ندارند، گله‌مند هستند و خیلی‌های دیگر نیز اصلاً وقت خوردن صبحانه و درست کردن چای و خرید نان تازه و این قبیل کارها را ندارند.

 شاید بهتر است بگویم حوصله این کارها را ندارند. اما اگر کمی تغییر در خوراک صبحانه به‌وجود آید و به قول معروف برای بچه‌ها میز صبحانه را جذاب‌تر کنیم، مسلماً خواهید دید اشتیاق کودکان به خوردن صبحانه بیشتر می‌شود.


پزشکان مهمترین وعده غذایی روز را صبحانه می‌دانند و حتی افراد چاق را به خوردن صبحان تشویق می‌کنند. اروپاییان دایماً در حال معرفی خوراکی‌های جدید هستند. این مشکل نه قفط در بین ما که در بین غربی‌ها هم مشهود بوده است.

 به همین خاطر در دهه 1940 یک شرکت اروپایی، محصول جدیدی به نام "نوتلا" (Nuttella) به کسانی که علاقه‌ای به خوردن صبحانه به‌طور سنتی نداشتند، معرفی کرد. تا به امروز تقریباً سه نسل از اروپاییان با خوردن "نوتلا" بزرگ شده‌اند. "نوتلا" را "پیترو فررو" که یک کلوچه‌ساز و شیرینی‌پز بود در شرکت "فررو" تهیه کرد.


در آن زمان براثر جنگ جهانی دوم، کاکائو کمیاب بود و به همین دلیل "فررو" کاکائو را با فندق برشته شده، روغن کاکائو و روغن گیاهی مخلوط کرد تا یک خوراکی جدید به صرفه برای مالیدن روی نان به نام "پاستا جون دوجا" تهیه کند.
در فوریه 1946، میلادی 660 پوند از این محصول فروخته شد. "فررو" برای اینکه بتواند جوابگوی این همه تقاضا باشد، با کشاورزان محلی صحبت کرد تا بیشتر به تولید فندق بپردازند. در سال 1946 "فررو" محصول "سوپر کرم جون دوجا" را تهیه کرد که ارزان‌تر بود.

این خوراکی آن قدر مورد استقبال قرار گرفت که سوپر مارکت‌های ایتالیا سرویس جدیدی را برای مشتریان خود به نام آغشتن راه انداختند.

کودکان ایتالیایی می‌توانستند با یک تکه نان به این سوپر مارکت‌ها بروند. و سراغ این سرویس را بگیرند و سپس خدمه سوپر مارکت با یک چاقو نان بچه‌ها را شکلاتی می‌کردند.

در سال 1964،‌این خوراکی به "نوتلا" تغییر نام داد و بازاریابی برای آن در خارج از ایتالیا آغاز شد. امروزه "نوتلا" پرطرفدارترین غذای خامه مانند در اروپا به شمار می‌رود.

در آلمان "نوتلا" پرطرفدارترین غذای صبحانه است. در ایتالیا و فرانسه نیز "نوتلا" پس از بازگشت از مدرسه در بین دانش‌آموزان محبوب است. "میچل فررو" متولد 1927 و یکی از میلیاردرهای جهان اکنون مالک شرکت فررو، است.


"میچل فررو" ایتالیایی در سال 2002 شکلات سازی Ferrero SPA، یکی از بزرگترین شکلات‌سازی‌های اروپا را با فروش 4 میلیارددلار در اختیار خود گرفته است. از مارک‌های معروف این شرکت Ferrero Rocher، Nuttella و همچنین Kinder Eggs یا همان تخم‌مرغ شانسی را می‌توان نام برد. تخم‌مرغ شانسی‌های "فررو" در سال 1974 روانه بازار شد. تخم‌مرغ شانسی‌ها شکلاتی هستند و داخل آنها اسباب‌بازی مخصوص کودکان قرار دارد که معمولاً جنبه کلکسیونی برای بچه‌ها دارد و همین باعث می‌شود که مدام به خرید آنها علاقه پیدا کنند.

هر چند طعم خوشمزه آنها را نیز نباید فراموش کرد. البته اسباب‌بازی‌های داخل تخم‌مرغ شانسی‌ها به خاطر داشتن قطعات ریز برای کودکان زیر سه سال اصلاً مناسب نیست. اسباب‌بازی موجود در "Kinder Eggs" ساخت یک شرکت کوچک در تورین ایتالیا به نام "Produzioni Editoriali Aprile" است که موسس آن دو برادر هستند. در آمریکا فروش "Kinder Eggs" در صورتی که داخل آن اسباب‌بازی باشد از سوی دولت آمریکا به خاطر مسایل ایمنی ممنوع شده است.

 درعوض در این تخم‌مرغ‌های شکلاتی، شکلات قرار دارد. خیلی از بزرگسالان اروپایی نیز به جمع‌آوری اسباب‌بازی داخل تخم‌مرغ‌ها علاقه دارند و حتی بازاری نیز برای آن تهیه شده است. مخصوصاً در آلمان چنین بازاری طرفداران زیادی دارد.


"نوتلا" 15 درصد چربی، 9 درصد آهن و 4 درصد کلسیم دارد.   

 
 


:: بازدید از این مطلب : 1
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 4 فروردين 1396 | نظرات ()

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 13 صفحه بعد